75

موقعیت : منزل پدری

شرایط جویی: اتاق مهندس قطب شمال

اتاق من قطب جنوب

هال : معتدل سرد سیری

آشپزخانه: گرمسیری.

مادر بزرگ مریض

دکتر داره سرم  میزنه

خونه پر مهمون

اتاق من کاروانسرا

کار گرها تو پذیرایی دارن دیوار می کنند چون آب میده

بنده همچنان 5 تا پروژه باید تا اواسط اسفند تحویل بدم.

بک مجله هم با پررویی گرفتم

و دیروز نصفه به شازده پس دادم

کلی قربون صدقه اش رفتم

چون تاصیح باید روش کار میکرد

اما خیلی باهام مهربون بود

و من بیشتر خجالت کشیدم

گفتم تو رو خدا طلاقم ندی هاااااا

اگه یک موتور هم زیر اتاق مهندس

منفجر بشه دیگه همه چی  کامل خواهد شد.

پیوست:

اگه تو تعطیلات هفته بعد نت منفجر نشه و

ما رو توملا عام اعدام نکنن و جسدمون رو کلاغا نخورند

ویژه نامه انتشار خواهیم داد به نام: شازده # خاستگاه

آنچه خواهید خواند:

شازده شناسی

چرا شازده با من ازدواج  خواهد کرد؟

و ده ها طلب ارزنده دیگر………….

خانه نو

این روزها دائم یاد جمله ” خانه نو مبارک”

می افتاد که خاله وقتی مادرش را تو قبر می گذاشتند گفته بود!!!!!!!!!!

بی صبر تو ماشین نشسته بود منتظر.

تو ذهنش تصویر میکرد

آماده شدن و رسیدنش را.

اما طبق معمول سرعتش بالاتر از واقعیت بود

همین عصبی اش میکرد

بالاخره رسید،

آشفته اما شاد.

بیقرار به توضیحات کار گوش میداد

هر دو خیلی کار داشتن

- دلت نمی آد از ماشین پیاده بشی

* نه! دلم برات تنگ میشه!

- واقعا؟؟؟

می دونست این لغت  چجوری با احساسات اون بازی می کنه،

اما چاره ای نبود

به این لغت سخت نیاز داشت!



74

عجالتاً بیایید آهنگ گوش بدید.

david_gilmour:


coming_back_to_life

73

امروز بسان یک هاپوی قشنگ

در سازمان سر پروژه ها مرتبا

پاچه گرفتیم

و

گرفتیم.

شازده که آمد

مزد کارمان را بدهد

و ماشین نو  را  نشان دهد

جرات نکردیم از خود حرکت ناشایستی

نشان دهیم.

تور هم نمی‌ریم.

به جاش می‌شینیم

هی پروژه می‌نویسیم

هی پروژه می‌نویسیم

و باز هم

پروژه می‌نویسیم

اعصاب ندارم هااااااااااااااااا

یک جعبه Lindt دست ساز باز کردیم

هی می خوریم

و غلیظ می‌گوییم:

به جهنم.





1388/11/12

« ورودی‌های پیشین